سلام مادر. ای تمام آرامش. برایت در حالی می نویسم که آغوش گرم تو را ندارم. برایت می گریم و با آه می نویسم برای روزی که برف بارید و من در هوای برفی تن گرم مادرم را به خاک سرد سپردم و با نا امیدی تمام به خانه ی بی مادر برگشتم. از روزی می نویسم که تمام آرزوها و امید هایی که برای ماندن مادر داشتم همراه مادر به خاک سپردم و خالی از هر امیدی و مات و مبهوت به خانه ی بی مادر برگشتم. از روزی که فهمیدم مهمان ناخوانده ای در وجود مادر است شب و روز گریه کردم و دعا شاید مادر ماندگار شود برایم ولی افسوس سه سال هراس و ترس و نگرانی پایانی تلخ داشت. مادر از روزی که رفتید تلخی کام من را هیچ چیز شیرین نکرده. من هنوز هم مات نبودنت هستم و انگار این کابوسیست طولانی و من امیدوار که روزی با صدای تو بیدار می شوم می نشینم نفس عمیق می کشم و می گویم آخيش خداراشکر که بیدار شدم چه کابوس بدی بود
برچسب:
نویسنده: پرنیا صادقی
تاريخ: يکشنبه
7 اسفند
1401 ساعت: 15:51